اسدالـه: بابا محله سبيل‌ها خانه كي

حسن: خانه درويش اصلي سعيده از كنار تپه مصلي به جلو برو خانه لب جاده است.

شهناز: براي من هم توضيح دهيد با صبر كنم تا به تدريج روشن شود بهتر.

حسن: سعيده دست شما درد نكند خسته نباشيد بيا كنا كه بايد پياده شويم بخشي از گاو ذبح شده شام اينجا بوده ولي چاي نخورده‌اند منتظرند چاي را از دست عروس خانم بنوشند.

من از روز ازل ديوانه بودم

ديوانه روي تو ببريم پايين

گلاب: حسن آقا به موقع رسيدي عروس خانم شما جلوتر بفرماييد مجلس زنانه چهار تا مرد هم به خاطر حسن آقا نشسته‌اند.

 

داخلي ـ اتاق نشيمن ـ شب

اسدالـه: چاي مي‌خوريد يا دستور جلسه را بخوانم

جمعيت: چاي چاي چاي

حسن: حالا نمي‌شود من به جاي عروس سيني چاي را دور بگردانم.

اقدس: حسن آقا شما به حرمت عروس خانم اينجا نشسته‌ايد پس لطفاً آرامش خودتان حفظ كنيد.

حسن: اقدس خانم آقا مجيد كجاست؟

مجيد: حسن آقا مثل اينكه پاك به هم ريخته‌اي بغل دستت نشسته‌ توي اين نور روشنايي را نمي‌بيني؟

اسدالـه: مجيد حسن را به حال خودش بگذاريد يك آمپول مسكن قوي به او زده‌ام نمي‌خوابد ولي زياد هم سرحال نيست.

شهناز: به سر حسن جان يار و همراه من چه آمده است؟

اسدالـه: جسم او در اينجاست و روحش  نه.زياد سربه‌سرش نگذاريد.

اعظم: آقا اسدالـه عروس خانم تمام است لطفاً اجازه بدهيم نيلوفر دستور جلسه را بخواند.

اقدس: عروس خانم نامش شهناز است و من الا از زبان حسن آقا شنيدم بيا در كنارم بنشين روزگار شهر ما را شاهد باش.

نيلوفر: دستور جلسه اول شهريور ماه 1347

1ـ خوش آمد گويي به حسن آقا و شهناز خانم عروس و داماد

2ـ گزيده اخبار و مسائل

3ـ بررسي مسائل مالي و رفع نگراني آينده

4ـ صحبت‌هاي نماينده پايگاه هوايي و زميني

5ـ ضرورت مبارزه و ادامه حيات طبيبه

اعظم: با اجازه حضار و دوستان بدين وسيله هداياي جمع به عروس خانم تقديم و به عروس و داماد خوشبو و نوجوان و گل‌گلاب شهر خيرمقدم و خوشامد مي‌گويم.

جمعيت: اللهم صلي

و ضمنا رياست و اداره آن را به شهناز سپرده و از ايشان تقاضا مي‌كنم كه جلسه را اداره فرماييد.

شهناز: با عرض سلام

جمعيت: عليك سلام

شهناز: و عرض ارادت و تشكر از اينكه برادر را جمع خود پذيرفتنداستدعادارم ضمن اينكه يك نوشيدني از گل گاوزبان براي حسن آقا سفارش داده شود بند 2 دستور اجرا شود.

جمعيت: اللهم صلي

اسدالـه: شهناز خانم گل گاوزبان بهتر از اين‌هاست.

شهناز: من وضع حسن را مي‌شناسم با گل گاو زبان حال مي‌آيد و سخنوري‌اش چند برابر مي‌‌شود.

حسن: خوب منم آماده‌ام چه شده چه گفتيد و دستور چه خبر؟

شهناز: حسن آقا منتظر باش نوبت تو هم مي‌رسد.

ريحانه: با كسب اجازه از عروس خانم كه با حضور خود شهر ما را معطر به بوي گل محمدي وگل ياس آن هم در جلسه تابستان نموده‌اند و همين‌طور آرزوي سلامتي براي برادر عزيز و دوست داشتني‌ام حسن آقا اخبار به طور خلاصه به عرض مي‌رسانم.

1ـ قرار جلسه كلاغ‌دان قطعي شده و قبل از پانزده شهريور انجام خواهند شد و مهماناني از مشهد ـ گرگان ـ ارديبل ـ تبريز ـ رضاييه ـ اهواز ـ اصفهان ـ شيراز و سنندج خواهيم داشت.

حسن: اين جلسه امسال برگزار نمي‌شود بنابراين كسي اگر دعوت كرده‌ايد مهمان است ولي قول جلسه را ندهيد.

ريحانه: حسن آقا ممنون

2ـ سازمان مجاهدين و چريك‌هاي فدايي در دبيرستان‌هاي دخترانه فعال شده و درحال عضوگيري اند.

واين عضوگيري سئوالات زيادي را موجب شده است.

3ـ سازمان جوانان حزب توده در همدان به فعاليت افزوده و يك راديو به نام راديو سروش اخبار آنان را منعكس مي‌كند.

4ـ يك خانم همداني يكه در لبنان در حال آموزش نظامي است مي‌تواند پايگاه خوبي براي داوطلبين باشد.

5ـ فعاليت فرقه‌اي در همدان اخيراً رشد يافته و به نظر مي‌رسد دستي در اين كار باشد. زيرا جملگي در امر تخليه مبارزه توافق نظر دارند و غير از اين فرقه. گروهي ديگري كه به حزب سايه شهرت يافته و از موضع مذهبي مبارزهرا حرام مي‌‌شمارد و آن را حرام اعلام مي‌كند.كه جاي تأمل دارد خصوصاً در اين ايام.

واسلام علي من اتبع المهدي

شهناز: با تشكر از ريحانه جان عزيز و محترم بند 3 صورت جلسه را به بحث مي‌گذاريم.

محبوبه: من و معصومه در امور مالي تخصص داريم و اين بند را توضيح مي‌گذاريم.

موارد هزينه‌هاي و ضرورت ادامه آن و در بعضي از هزينه‌ها سوي جمع ما را بر آن داشت كه هزينه‌ها را متوقف و با تصويب جلسه مسائل گسترش و ادامه يابد.

معصومه: پشنهاد اين است هزينه‌ها فقط در امور مبارزه باشد جلسه با اين را در يا تصويب نمايد.

شهناز: پس تمام حضار توجه با ذكر يك صلوات نظر خود اعلام فرماييد.

جمعيت: اللهم صلي..

شهناز: پيشنهاد معصومه تصويب امور مالي فقط در راه مبارزه هزينه خواهد شد. و با تشكر از محبوبه و معصومه بند 4 را به بحث مي‌گذاريم.

مريم: من دختر يكي از همافران نيروي هوايي مستقر در پايگاه هوايي شاهرخي همدان هستم. پايگاه عملاً در تصرف آمريكاييان است پايگاه فقط براي جنگ با عراق طراحي شده است اخيراً كمپ آمريكاييان توسط گروهي منفجر شده است و اين بسيار ستودني است ما در پايگاه جلسه زنانه قرائت قرآن تأسيس كرده‌ايم امكان چاپ اعلاميه نداريم.

شهناز: موارد اين‌گونه به چه كسي بايد سفارش دهند.

اقدس: مريم خانم براي چاپ اعلاميه شما به هر مقدار بخواهيد هستم حتي چاپ شبنامه

مريم: منظور هم بيشتر شبنامه است اگر كمك كنيد بسيار ممنونم

شهناز: مريم خانم اگر امكان تايپ داشته باشيد كار بهتر و باسرعتي بيشتر انجام مي‌شود يعني مطالب اگر روي استشيل تايپ شود يك ذره بعد از تحويل در پايگاه مي‌توانيد يك روزه شبنامه را دريافت كنيد و اگر وسيله رفت و آمد باشد كه سريعتر انجام مي‌شود.

مريم: مثل اينكه خواب مي‌بينم عروس خانم يك دسته گل محمدي و گل ياس واقعي هستيد. پس دست به كار شويم هر چه لازم شد روي استبل تايپ در شهر به اقدس خانم تحويل دهيم.

شهناز: بله درست است خوب نفر بعدي بايد صحبت كند.

مريم: چون وقت نيست ايشان هم صرف نظر كردن

شهناز: پس بند لطيف و قشنگ پنج به بحث مي‌گذاريم و تقاضا دارم كه همه مساعدت نمايند.

حسن: بهتر نوع مبارزه همان است كه حضرت زينب در كربلا و ادامه مبارزه از خود بروز داد.

قدم گذاشتن در راه مبارزه يعني بيرون از لجن و منجلاب لجنزار كه نيلوفر ماننده به قصد رؤيت خورشيد حيات بخش به درخت صنوبر راست قامت مي‌پيچد و بالا مي‌رود تا گل‌هاي رنگارنگ خودش را در نور بگستراند مبارزه و زندگي در مبارزه خود حيات طبيه است.

والسلام علي من التبع المهدي

جمعيت: اللهم صلي..

ريحانه: آنچه برادرم حسن آقا گفت تمام و كمال بود و من دوست دارم از تجربيات راهپيمايي با شكوه شيراز تا تخت سليمان در حد درك فهم و عقل ما هم صحبتي بفرماييد با گوش جان مي‌شنويم.

شهناز: اگر جمع در اين ساعت شب و صاحبخانه وهمسايگان محترم اجازه دهند و صبر تحمل بفرماييد با اجازه حسن آقا من قدري توضيح مي‌دهم.

از پانزدهم تير ماه سال جاري چهل نفر دختر و پسر با انگيزه اعدام هفت مبارز دانشگاه شيراز براي مات و متحير كردن دشمن اجنبي از شيراز آغاز در مسير با حوادث تكاندهنده و غيرقابل باور كه اگر زخم بازوي حسن ‌آقا را ببنيد كه خود حادثه كوچكي بود. در چند مرحله قصد كشتن ما را داشتند كه اهالي روستاها به موقع به دادما  رسيدند و اشرار در تمام درگيري‌ها شرمنده و ما سرافراز.

در پايان راهپيمايي آنچه زخم‌هاي ما را التيام بخشيد اخبار تشكيل هسته مبارزه و مقاومت در طول مسير در تمام روستاها كه تقاضاي تأمين وسايل از شيراز و اصفهان و بروجرد و اليگودرز و شهرهاي ديگر كرده‌اند. دشمن اجنبي خودش را باخته بود و ديوانه وار تلاش مي‌كرد كه مانع اين راهپيمايي شود. ما در آغاز چهل نفر بود و در پايان به 61 نفر رسيده بوديم و اين خود پيروزتر بزرگي در راه مبارزه و غيرت و همت و شجاعت و شهمات بود.

جمعيت: اللهم صلي علي

اقدس: ضمن تشكر قلبي از شهناز خانم كه ما را با بيانات خود به مبارزه اميدوار كرد و از جمع حاضر تقاضاي بسيار كوچك دارم عروس خانم با قبول زندگي در روستايي كه غيرقابل مقايسه با زندگي در شهر تبريز است منتي بزرگ بر ما نهاده‌‌اند پس ضروروتي كه او را در صحنه مبارزه و جهاداكبر تنها نماند دوستان ياعلي مدد

 

خارجي ـ همدان ـ شب

سعيده: حسن آقا نصف جلسه را خواب بود الان هم خواب است. برويم خانه ما بهتر است كه حسن آقا تحت كنترل دكتر باشد.

شهناز: آقا اسدالـه به نظر شما لازم است

اسدالـه: بله امشب لازم است هر چند به شما سخت خواهد گذشت.

 

 

داخلي ـ منزل اسدالـه ـ اتاق خواب

شهناز: حسن آقا جان عزيزم بيداري يا خواب

حسن: بيدارم نگران نباش يكذره شل و ولم.

شهناز: آب را بخور تا خنك شوي و مرا تنها نگذاري.

حسن: آخ چه آب خوشمزه‌اي مثل اينكه كاملاً بيدارم قول بده تو هم نخوابي.

شهناز: من نفهميدم تو را چه شده جلسه اول هيچ و جلسه دوم خواب خودت خبر داري يا نه اگر خبر نداري خوش به حالت كه بر من چه گذشت

حسن: عزيزم اين دو جلسه را چگونه ديدي ارزش شركت كردن را داشتند.

شهناز: من كه بسيار استفاده كردم هر دو جلسه در نوع خود بي‌نظير بود و براي من غنيمت و اين را هم از تو دارم ولي اين همه تعريف و تمجيد از شما آن‌ها و متأسفانه تو در خواب برايم عجيب بود. تو چه مي‌گويي به آن‌ها توهين نشد.

حسن: نه همه آن‌ها از بودن تو در آنجا خوشحال بودند و تو انصافاً خارق‌العاده ظاهر شدي و هيچكس در فكر من نبود.

شهناز: و من همش در فكر سلامت روح و روان تو بودم.

حسن: ديگر تمام شد من سرحال و آماده در خدمت شما هستم

كاشكي اخبار جلسه دوم را براي تو يادداشت مي‌كردم و اخبار پايگاه هوايي بسيار جالب بود.

حسن: انفجار كمپ آمريكايي‌ها را گفتند.

شهناز: تو خواب بودي اين يكي را شنيدي

حسن: نه آن‌هها دوستان ما هستند موادمنفجره را از ما گرفته‌اند.

شهناز: پس تو هنوز دوستان ديگري هم داري كه من نمي‌شناسم كه البته همه به موقع خواهم شناخت.

حسن: امروز عجب روزي بود بي‌خبر يك دفعه گير اين آقايان وخانم‌ها افتاديم چي از ما مي‌خواستيد

شهناز: با ما دست مريزاد كلي هديه و كمك مالي به ما كردند و به من روحيه ادامه مبارزه و كلي اخبار و نشينده را به زبان آوردند حالا تو مي‌گويي از ما چه مي‌خواستيد.

گل گاوزبان هم خوردي سه ساعت هم كاملا خوابيدي ولي آن‌ها در همان حال از تو تعريف و تمجيد مي‌كردن و در ابتداي ورود دوستان خودت نمي‌شناختي. نمي‌گويي بر سر تو چه آمده بود. دكتر چيزهاي مي‌گفت من كه باور نمي‌‌كردم.

حسن: شهناز عزيزم بالاخره تمام شد و آبروريزي نشد من يكي دوبار حرف زدم. جلسه كلاغ‌لان را كنسل كردم .

شهناز: اين كلاغ لان كعبه آماده مبارزان همدان است و چه اسم باسمايي دارد ونپرسيم بهتر است كه بابا چه خبر آقا چه خبر از كلاغ‌لان يك ذره هم به من بگو.

 

 

خارجي ـ همدان ـ روز

حسن: شهناز خانم خوب راه مي‌روم و سالم برويم سري به ياي كه تاكنون نديده‌اي بزنيم و همه راه پياده برويم كه خواب آلوده نباشيم تا نيم ساعت برويم مي‌‌رسيم كه در منزل منتظر ماست.

 

داخلي ـ منزل ـ روز

مهدي: پس شهناز خانم عروس قهرمان شهر تو هستي كه حسن آقا را از ما جدا كرده‌اي

شهناز: الان حسن آقا در مقابل شما نشسته و هيچ قل و زنجيري هم بردستانش نيست.

مهدي: بفرماييد اين زردآلو از باغ خودمان است يك جعبه براي روستا جدا گذاشته‌ام مادر مهربان حسن برگردن ما بسيار حق دارد.

شهناز: واقعاً اين مادر براي من تمام دنياست

حسن: مهدي ما بايد برويم از پذيرايي نهارت من و شهناز در  براي او جاذبه دارد شايد دوست دارد. بماند ولي بايد برويم براي مبارزه و زندگي

 

 

 

 

فيلم نامه

 

سرزمين گل سرخ

بخش سوم

 

كاروان و جاده خا كي