همدان
جبران خليل جبران: از کنار مزرعه اي مي گذشتم مترسکي را ديدم که معلوم بود ساليان درازي بي حرکت آنجا ايستاده است. از او پرسيدم: آيا از ايستادن خسته نشده اي؟
جواب داد: نه، لذت ترساندن آنقدر زياد است که خستگي ام را جبران مي کند
به او گفتم: راست مي گويي ، من هم بعضي وقتها از اين کار خوشم مي آيد
او جواب داد : تنها کساني که تنشان از کاه پر شده است طعم اين لذت را مي چشند...
جبران خليل جبران: از کنار مزرعه اي مي گذشتم مترسکي را ديدم که معلوم بود ساليان درازي بي حرکت آنجا ايستاده است. از او پرسيدم: آيا از ايستادن خسته نشده اي؟
جواب داد: نه، لذت ترساندن آنقدر زياد است که خستگي ام را جبران مي کند
به او گفتم: راست مي گويي ، من هم بعضي وقتها از اين کار خوشم مي آيد
او جواب داد : تنها کساني که تنشان از کاه پر شده است طعم اين لذت را مي چشند...
جبران خليل جبران: از کنار مزرعه اي مي گذشتم مترسکي را ديدم که معلوم بود ساليان درازي بي حرکت آنجا ايستاده است. از او پرسيدم: آيا از ايستادن خسته نشده اي؟
جواب داد: نه، لذت ترساندن آنقدر زياد است که خستگي ام را جبران مي کند
به او گفتم: راست مي گويي ، من هم بعضي وقتها از اين کار خوشم مي آيد
او جواب داد : تنها کساني که تنشان از کاه پر شده است طعم اين لذت را مي چشند...
من این آقای حمید مصدق رو نمیشناسم، و نمي دونم که الان زندس یا مرده ولی چند تا از شعراشو روی اینترنت خوندم، (همين شعر که این جا گذاشتم). اینو توی وبلاگ اتاق آبی دیدم. یکی از دوستام هم بهم قول داده بود دیوانشو برام بیاره ولی هنوز كه نياورده.
بازدید کننده ها هم یواش یواش داره زیاد میشه بیشترش به خاطر این سرچ گوگله و ....
میخواستم یه شعر تازه بزارم اینجا ولی دفترچه شعرام رو گم کردم این یکی از اولین و قدیمی ترین شعرامه، یادمه که توی دانشگاه تربيت معلم تبريز، کنار یه باغچه گل اینو گفتم (اگه اسمشو بشه شعر گذاشت...)

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معـلوم نـشد که در طربخانه خاک
نـقاش ازل بـهر چه آراسـت مرا
رفتم وخواستم و..........
من چرا كم بيارم اصلاً شايد توي عمر.....بار و ......... بخواد يه بار يه كار مفيدي انجام داده باشه و اونم جواب دادن به ......سوال من باشه، كلي تمرين ميكنم كه چهره صورتم اخم نكنه بهش...، به هر سختي كه هست ميرم تو ... مثل هميشه خنده مسخره اي سر ميده و ميگه وقت ندارم برو... منم ميگم به ... من كه اصلا تورو به دانه هاي گرد و قلمبه خروجيهاي ا......... مش حسن هم حساب نميكنم، اصلاً لياقت نداري من ازت سوال بپرسم (البته اينا رو توي دلم گفتم )...
ما خواهیم خواست و میشود حال اگر متفکرانی ذهنگرا باشند و میدان تحقیق آنها یک و جبی جلو دید آنها است نه بیشتر. اینهمه زندگی امامان و پیامبر و اولیاء و عارفان و مبارزان راه آزادی پس چیست؟ چگونگی مبارزه از امام صادق و موسی کاظم و امام رضا را میآموزیم که چه کردهایم آنجا که امام در نیشابور در مقابل صدها قلم به دست فرمود «قال الله عرّ وجل کلمة لاله الاله حضتی و من دخل حضتی امن من عذابی» و بعد ادامه دارد به شرطها و شروطها تمام خراسان بلخ و بدخشان و کل ایران و عراق خبر پیچید و اسباب سقوط خلفای عباسی را فراهم کرد. چگونگی مبارزه در مکتب امام جعفر صادق باید جستوجو کرد که چهار هزار شاگرد در آن مقدمه تربیت عالم علم و بزرگان دو قرن اول اسلام را فراهم کرد و آنان در ادامه شاگردانی نسل به نسل تربیت کردند که بعدها قرون وسطا را در اروپا در هم شکست و رنسانس پدید آمد.
حال باقلم پاک وازاد می توان باغبانی را که همه را بیبد مجنون میخواهد به سر عقل اورد وملتی را که به ستم ضعیف شده اند ازاد کرد
من فهميدهام كه همه عاقل و خوب و سرحال و محكم هستند من و تو بايد در صحنه باشيم و مواظب باشيم كه سواري ندهيم.
بله ارابه و چهار چرخ رايگان.
و عمله آماتور ظلمه نباشيم.