باغها و آباديها همه را رفته ام ، شرق و غرب عالم را همه گشته ام ، از اقصاي تاريخ ميايم ، از شاعران ، حكيمان ، عارفان و پيامبران همه سراغ او را گرفته ام . اين راه ها همه به بي سويي است . اين سرمنزل ها همه منزلي بر سر راه است .......
اين پيامبران چه ميگويند ؟ از كجا سخن ميگويند ؟ به كجا ميخوانند ؟ اين حكيمان به چه مي انديشند ، به كجا مي انديشند ؟ شاعران شوق كجا را دارند ؟ شعر سخن گفتن كيست ؟ سخن گفتن از چيست ؟ نقاشان ميكوشند تا چه بيافرينند ؟ مگر رنگها و طرح هاي اين جهان دل زيبا پرستشان را بس نيست ؟ پيكر تراشان را چه سرمشقي به خلق آنچه نمي يابند وا ميدارد ؟ اين همه آوازها و قيل و قال ها و اصوات در زمين و آسمان و شهر ها و خانه ها كفايت نميكند ؟ از دل سيمهاي گيتار ، از سر انگشتان نرم و اعجاز گر يك پيانو ، از حلقوم افسونساز يك ني اين آوازهاي آشنا از چيست ؟ ....."
هبوت دكتر شريعتي