يه شب مهتابي با ستارگان كم فروغش ، براي يه دلتنگ هميشه مشتاق شبي ديوونه كنندس . آنقدر ديوانه جز اشك همدمي پيدا نكنه . بازهم بيقراري هاي ناشناخته اي كه اين دل رو روز به روز نازك تر ميكنه و شكستنشو راحتتر. بعضي چيزا رو فقط خدا ميدونه تو اين دل و اون دل چي ميگذره . حرف زدن از بي قراريها حرف ديروز و امروز و فردا نيست . حرف مجنون ها و فرهاد هاس در طول روزگاران .اين همه شكوه و شكايت براي چيه مگه اون كه اون بالاس از احوال اين دل خبر نداره .... ميگن رحيميمت خدا شامل همه نميشه و بعضي چيزام كه به آدما ميرسه ظاهر خوبي نداره . خدا جون به ما نيرويي بده بتونيم با عينك دلمون بعضي ناديدني ها رو ببينيم.